...خدا دوستت ندارم یک دروغ ساده بود یا

و این پایان ادامه دارد....

میترسم,از خنده هایت,خنده ای که تمام دنیا را محو میکند و 

 فقط تو میمانی,حتی من هم دیگر نیستم

 

,از گریه هایت,از اشک هایی که هر قطره اش وسیع تر

و عمیق تر از یک اقیانوس بی انتهاست

 

از چشمان درشتت,از چشمانی که هرگز نتوانستم یک دل سیر

نگاهشان کنم که هرگاه نگاهشان میکنم من را در رویایی غرق میکند,

در رویایی که کلمات توان توصیفش را ندارد,

 

میترسم,از تو

از تویی که در کلمات تمام نمیشوی

 

 

 


برچسب‌ها: بالاتر از کلمات
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

کاشکی از همه مخفی بشود این شادی

کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد

 

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

تو باشی پریشانم پیش تو,

تو نفی حجابی عریانم پیش تو

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

سکوت بهترین چیزیه که خدا افرید 

سکوت بهترین دوست  آدمه هر وقت اراده کنی میاد

سکوت یه سوال رو با هزار تا جواب پاسخ میده

سکوت جان مرسی که جواب خیلی ها رو میدی

سکوت چقدر دوست داشتنی هستی تو

 

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

فردا روز تولد من هست

منتظر تبریک خیلیا هستم

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

چقدر سقوط کردم که بعضی هام دیگه .....

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

بازم میگم کسی که باید میخوند این نوشته ها رو هیچ وقتی نخود,

شایدم یه روز خوند ولی نتونسته بفهمه چی گذشت

یه مشکل بزرگی که ما داریم اینه که هیچ وقت هم دیگه رو 

درک نمیکنیم,شاید بگیم  همدیگه رو درک کنیم ولی نه تو هر زمانی

زمان لعنتی یکیرو Stop میکنه یکی رو Play میکنه و یکی هم تو آیندست

ای کاش یکی باشه بشه باهاش حرف بزنی,کسی که تو حال باشه,نه گذشته نه آینده

نه یکی مثل خدا که همیشه ساکت بود


برچسب‌ها: هیچ
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

امشب خدا هم به اندازه ی من تنها نیست

کی صبح میشه

نوشته شده در ساعت توسط anathema|


این زمستونم به یاد تو میمونم

برف و بارونم به یاد تو میمونم

هرچی میتونی نیا و تلافی کن

من تا میتونم به یاد تو میمونم

شاعر:رستاک حلاج

ای کاش فقط بجای برف و بارونم به یاد تو میمونم میگفت برف و بارونم بیاد تو میمونن

فوق العادست این آهنگ مهدی یراحی

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

از هر جا شروع میکنم یه یه جا میرسم


خدایا بالاتر از توام هست

اگه هست بهش بگو باهات کار دارم

تو که همیشه ساکتی،ساکت تر از سکوتی

اصلا سکوتم نیستی

Where are you when I need you...

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

پستای این وبلاگ فقط یه مشت نوشته نیستند

من با اینا بزرگ شدم

اینا زندگیم بودن

ولی نمیدونم چرا هیچ وقت نمیتونم مثل بقیه در وبلاگم رو تخته کنم

احساس میکنم بلاخره یه نفر مثل من هست که بیاد بخونه این نوشته ها رو

هر چند کسی که باید میخوند،نخوند....

لعنت به کسی که احساس رو بوجود آورد


برچسب‌ها: وبلاگ
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

ﺍﺯ ﻳﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻣﯿﺸﯽ
ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺭﻧﺠﯽ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮐﺴﯽ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ !

بیاد  مارکز
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

رفتم وبلاگ یکی از دوستای وبلاگیم

که این پست رو گذاشته بود

كـــــــــــاشكي صداي قلــــبت نبود صداي قلــــبم

نا خود آگاه این تیکه شعر اومد تو ذهنم

کاشــــــکی خبر نداشتــــــی دیوونــــــه ی نــــــگاتم

ولی گاهی اوقات بر عکس این موضوع هست

که میگی کاشکی خبر داشتــــــی دیوونه نگاتم

ولی آخرش میفهمی که فرقی نمیکرد خبر داشت یا نــــــــــــــــــه

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

میبینی این منم،خوب ببین چیزی باقی مونده ازم؟فقط یک اسم...

میشنوی یا نه،صدای خورد شدن من هست

مزه کن من رو،بچش از تلخیم،این مونده از اون طمع

این چیزی بود که میخواستی

اگه دوست داشتی جواب بده


نوشته شده در ساعت توسط anathema|

وقتی که هنوز نرفته چطور بخوام که برگرده

وقتی که هنوز برای اولین بارم نیومده چطور بخوام برگرده

قلبم داره منفجر میشه،یه احساسی توش هست ولی نمیدونم چیه؟

رسما دارم میمیرم ،گفتم مردن،امروز به آدمای اطراف که نگاه کردم

دیدم چقدراشون رفتن اه بازم حالم گرفته شد


برچسب‌ها: قلبم داره منفجر میشه
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

برس, فقط برس, بقدری کال هستی که... به چه طعمی هستی,

ترش یا شیرین, و شاید هم تلخ , حتی تلخ تر از من.

من همواره تو را سیاه میبینم, سیاه تر از خودم,

دنیایم رنگی نیست, سیاه و سفید هم نیست،فقط سیاه خالیست

where are you when I need

you...

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

اگر جسم مریض بشه و روحت سالم باشه، جسمت درمان میشه

ولی اگر روحت مریض باشه جسمتم نابود میشه!

حالا هر چقدرم قوی باشه

نابودم

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

اگر برای چیزی نجنگی، تمام چیزهات رو از دست میدی
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

گاهی اوقات زندگیت تابع هیچ چیزی نیست گاهی اوقات
احساست گنگ میشه به حدی که باید بین خاطرات دفن شدت،بگردی
 تا بفهمی چه غلطی میخواد بکنه گاهی اوقات باید،نباید میشه
بایدی که یه روزی تمام زندگیت بود،و بودی که شد،و شاید بهتره
بگم زندگیت تمام شد با تبدیل باید به نباید و اما بدتر از همه،
تمام زندگیم پر شده از این گاهی اوقات های لعنتی،
طوری که اکثر اوقاتی برام باقی نموند.
 و من ماندم با گاهی اوقات
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

فکر کردم چقدر خوبه به پایانت برسم

برای رسیدن به پایانت حتی زمان هم جلوی من رو نگرفت

اما فکر نمیکردم آغاز تو پایان من باشه

یه خلع بزرگی اطرافم رو گرفته،اعتمادم به آدم ها به صفر مطلق رسیده

موندم من و خودم که بعضی وقت ها حرفای خودم روهم باور نمیکنم

 من به پایان رسیدم  و فکر کردم همه چیز تموم شد

ولی هرگز نمیدونستم قراره هر روز به پایان برسم

و این پایان ادامه دارد....



برچسب‌ها: پایان
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

ما فقط عشقهایمان را میخوردیم و بزرگ میشدیم

من بازیگوش بودم و گاهی اوقات عشق هایمان را بر میداشتم

و در گوشه ای از قلبم پنهان میکردم و نگه میداشتم

من از این میترسیدم که عشق های تو تمام شود و تو بی عشق بمانی

غافل از آنکه تو خیلی زود سیر شدی و رفتی...

اکنون من ماندم و آن همه عشق

من تو را این گونه خلاصه میگویم

هر کس به تو مبتلا شد مُرد


برچسب‌ها: مبتلا
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

امروز یه جمله شنیدم که یکمی تو فکر فرو بردم

گفت وقتی عاشق یک نفر میشی اول بصورت لحظه ای میبینیش

و بعد به جایی میرسی که دیگه اصلا ظاهر طرف رو نمیبینی

حالا خدا یعنی من اینقدر عاشقتم که نمیتونم ظاهرت رو ببینم

یا اینقدر کورم که نمیتونم ببینمت،یا تو دیده نمیشی یا هزار تا  یایه دیگه

ولی اینقدر مبهمت کردن که نمیشه باهات حرفم زد،من که باهات حرف میزنم

اینقدر حرف زدم که احساس سبکی میکنم

اینقدر سبک که حس میکنم نیستم



برچسب‌ها: عاشق
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

امید به یک اشتباه

حسی که نسبت به اشتباه هست حس خوبی نیست همیشه از اشتباهاتت

ناراحتی و دوست نداری تکرار بشن ولی الان من دل بستم به یک اشتباه

فقط امیدوارم اشتباه کرده باشم همین...

وای من اگر نیایی(آهنگ الهه)


برچسب‌ها: اشتباه
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

نبودی بودی که بود نشدی،ستاره ای بودی که نور نشدی

،شروعی بودی که آغاز نشدی، عاشق بودی ولی معشوق نشدی،

در آسمان ها بودی ولی پرواز نشدی تو از اول هم نشد بودی

و بدان تو حتی اشتباهم نبودی

نوشته شده در ساعت توسط anathema|

یه فیلم خیلی وقت پیش دیدم طرف زد زنش رو کشت بخاطر اینکه فکر میکرد

بهش خیانت میکنه روزی که میخواستن اعدامش کنند یه حرفی زد که خیلی

حس عجیبی توش بود وکیلش بهش گفت میترسی که دارن اعدامت میکنند

گفت نه فقط یه چیز نابودم میکنه اینکه هیچ وقت نفهمیدم بهم خیانت کرد یا نه؟

و الان یه چیز داره من رو نابود میکنه اینکه منو دوست داشت یا نه...

خدایا  تو یک اشتباه بودی یا من

پایان برای یک مدت خا____________________ص


برچسب‌ها: خیانت, دوست داشتن
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

ما که بی بلیط سوار قطار این دنیا شدیم

امیدوارم زود تر بندازنمون بیرون دنیام کوچیک شده

اندازه چیزایی که میبینم اندازه شعاع دیدم

حس قشنگی دارم شاید فقط این آهنگ شاهین بتونه احساسم رو بگه

حتما گوش بدید این آهنگ رو بدجور احساس و زنده میکنه

(رانندگی در مستی)

||يه گلايولم که تو اين سرزمين شوم

راهم به قبرو سنگ گرانيت ميرسه

هر روز به قتل ميرسمو شعر من فقط،

به انتشار شعله کبريت ميرسه

دردم هزار ساله مثه درده حافظه،

درمونشم همونيه که کشف رازيه

نسلي که سر سپرده عصر حجر شده

به ساقياي ارمنيه پير راضيه

وقتي که زندگي يه تاتر مزخرفه

تنها به جرعه هاي فراموشي دلخوشم||

راسکول نيکف يه پيرزنو شقه کرده و من،

با اون تبر فرشته الهامو ميکشم....

هي مست ميکنم مثه يه بطري شراب

که وقتي پاش بيافته يه کوکتل مولوتوفه

يه مجرم فراري شدم که تو زندگيش

درگير يه گريز بدون توقفه

فرقي نداره جاد? چالوس و راه قم

من مستي ام که خوش داره رانندگي کنه

يه ماهي که تو آکواريوم زار ميزنه

تا توي اشکهاي خودش زندگي کنه

بايد تلو تلو بخوري اين زمونه رو

وقتي که مست نيستي به بن بست ميرسي

تو مستي آدما دوباره مهربون ميشن

حتي برادراي توي ايست بازرسي

//ميخندن و به دست تو دست بند ميزنن

راهو براي بردن تو باز ميکنن

تو دام مورچه ها به سليمان بدل ميشي

قاليچه ها بدون تو پرواز ميکنن//

اين بار چندمه که به يه جرم مشترک

هشتادتا ضربه پشتتو هاشور ميزنه؟

برگرد خونه حتي اگه با خبر باشي،

تنها دل خودت براي تو شور ميزنه...


برچسب‌ها: شاهین
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

این پست ثایت میباشد مطالب جدید رو بعد از این پست ببینید

متاسفانه اینجا آدم تهدید میشه که باید بعضی حرف ها رو روشن بزنه تا طرف درک کنه

من چنیدیدن بار گفتم خدا دوستت ندارم=خدا دوستت دارم

منظور از این حرف اینه که ما در هر صورت خدا رو دوست داریم چه بخوایم و چه نخوایم

و این فقط یک لغت هست

همیشه گفتم این کلمات نمیتونن کل احساس رو تو خودشون جا بدن

این خدا دوستت ندارم مثل دعوای یک بچه با مادرش هست

که وقتی قهر میکنه میگه مامان دوستت ندارم

ولی یعنی واقعا دوستش نداره اینجام درد و دلای من با خداست همین....

پس نگید کفر نگو امیدوارم دیگه این قضیه حل شده باشه
این پست ثابت میباشد


برچسب‌ها: درد و دلای من با خداست همین
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

زندگی مثل ضربان قلب هست گاهی اوج داره

وگاهی سقوط هیچ وقت نمیشه رو یه خط صاف بردش جلو

بخاطر همینه که تلاش خیلی ها بیهوده هست

این تکراره لعنتی چی هست که اینقدر قدرت داره حتی بهترین لذت های زندگیم

با تکرار از بین میره شاید به یه شکست نیاز دارم یاد حرف خودم میفتم که میگفتم

نبود رقیب نابودت میکنه اگر بازنده ای نباشه برنده ای هم نیست و اگر برنده نباشه

تو همیشه یه بازنده ای همیشه

تو خودم گیر کردم و راه خروجی پیدا نمیکنم نکنه من ؟؟؟ شدم



برچسب‌ها: تکرار
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

دیروز تولدم بود

روز فرزند خوانده خدا مبارک
نوشته شده در ساعت توسط anathema|

قبلا فکر میکردم باید بت رو شکست باید بت رو از بین برد ولی تازه فهمیدم

نباید بعضی از بت ها از بین برد چون خیلی ها بهش ایمان دارن یه ایمان زیبا

بهش باور دارن وبراشون معجزه میکنه زندگی میسازه بزرگشون میکنه

اگر بت بشکنه اوناهم میشکنن بت چند بار خواست بگه دیگه خسته شده

دیگه کم اورده اما...

چیکار کنه با کسی که بهمش ایمان داره اگه بشکنه خیلی ها تموم میشن

پس بت میمونه چون بهش ایمان دارن


برچسب‌ها: بت
نوشته شده در ساعت توسط anathema|


آخرين مطالب
» توصیف من از عشقم
» شاهین ۲
» شاهین
» 
» تولد
» اوج
» هیچ ۲
» هیچ
» زمستون
» نیستی

 Design By : Pichak